آل عمران

به آل عمران رسید و آن یار من سر نرسید،

جانم به لب رسید و هجران به سر نرسید/

کشته شد این دل و قتلش به گردنش افتاد،

فصل بهار رسید و غنچه‌ی دل وا نرسید/

ای منصف زمان، لیک بنگر کمی این دل را،

بی منطقت دل بر چه مطلعی در عذاب سر برسید/

دلها شکستند دیگران و دلی نشکستم هنوز،

دل شکستن هنر نمی‌باشد، دلدار دل طلبم چرا نرسید/

غم تپّه تپّه شد در آسمان دل من،

این جان گرفت، نفس مرد، ای وای مرهم چرا نرسید/

خسته شدم زِ دوری روی و مهر یار،

این دل به من ظنین شد و دلدار من نرسید

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریما

سلام وب خوبی دارید . اگر دوست داشتید یه سر به وب من بزنید. موفق باشید بای

نیا

سلام بر شما[گل]ممنون از حضورتون توی وبم...باز هم توی نقد داستان بهم کمک کنید،خوشحال میشم. موفق باشید[گل]

....

به فکر نوازش دستهای منی! بی آنکه بدانی دلم تنهاست دستهایم دوتایند...

Mahsa

شاعر از کوچه مهتاب گذشت! لیک شعری نسرود! نه که معشوقه نداشت! نه که سرگشته نبود! سالها بود که دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود...!

شوشترندا

سلام شما را به جشن تولدم دعوت می نمایم

......

دوستان زیادن ماشالله حالا یه بی نشون این وسط زیاد به چشم نمیاد که خسته شی بگردی دنبالش..... بقیه رو دریاب

......

نرسیده به بعضی خاطرات بایدبنویسند:آهسته به یاد آورید خطر ریزش اشک....

......

آره کاملا مشخصه!!!

......

جالبه دوستان فقط از یه جنس هستن

مینا

چیزی که از دل بیاد به دل میشینه!!!!!من طبع شاعری ندارم ولی شعر زیاد می خونم!به نظرم باید بیشتر تلاش کنید.